

یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو کره الکافرون
از حدود دو ماه پیش صفحه ای در فیس بوک با هدف توهین و هتک حرمت به مقام والای حضرت هادی (ع) شکل گرفت و عده ای گمراه دست به تبلیغات گسترده زده وعده ای از کاربران را در این صفحه مشترک کردند . این افراد با توهین به جایگاه رفیع ولایت و امامت سعی در کم رنگ کردن تلائلو انوار الهی اهل بیت داشته و هم چون یزیدیان در خواب غفلت دست شیطان را به بهانه بندگی بوسه زده اند ولی غافل از آنند که در جهل مرکب خویش تا ابد گرفتار خواهند آمد.
گروهی از شیعان و ارادتمندان به مقام
عظیم الشان حضرت هادی (ع) و تمامی اهل بیت دست به شناسایی و جمع اوری
اطلاعات کامل این افراد گمراه زده اند و در قالب پایگاهی با عنوان
“هتاکین ” این مشخصات جمع آوری شده را در معرض دید عموم قرار داده اند.
اطلاعات منتشر شده از این گمراهان با هدف خروج هر چه سریع تر این افراد از
صفحه توهین به امام هادی و همچنین پیگیری از طریق مراجع قانونی منتشر شده و
تا به نتیجه رسیدن حکم قانونی این افراد اطلاعات ایشان در معرض دید عموم
قرار خواهد بود.
هنوز فراموش نکرده ایم حکم امام خمینی در مورد سلمان رشدی مرتد را و
همینجا به تمام سلمان رشدی های نوین اخطار می دهیم که زندگی را به کامتان
تلخ خواهیم کرد، ما مسلمانان توهین به مقدسات را به هیچوجه و با هیچ
توجیهی نمی پذیریم.
در مرحله نخست عکس های غیر واضح و نام کوچک این افراد منتشر شده تا افرادی که احیاناً نادانسته عضو این صفحه شده اند با دیدن عکس اواتار و نام کوچک خود اقدام به خروج هر چه سریع تر از این صفحه نمایند در غیر این صورت در مراحل بعدی اطلاعات بیشتری از جمله عکس کامل افراد آدرس پست الکترونیکی، شماره تلفن، ادرس محل سکونت و مشخصات دانشگاه محل تحصیل آنها منتشر خواهد شد .
در پایان ذکر چند نکته الزامی است:
۱- اطلاعات تمامی افراد عضو در صفحه ی فوق به صورت مرحله به مرحله در ملاء بازدید عموم قرار خواهد گرفت. تاکنون پرونده ی کاملی از تمامی هتاکین به آن امام همام جمع آوری شده است که بدلیل حفظ آبروی گمراهان این مجال را خواهیم داد که بازگردند.
۲- از این پس تمامی صفحات موجود در فیس بوک و محیطهای مشابه که محلی برای توهین به مقدسات و نظام جمهوری اسلامی باشند از دیدگان تیزبین امت حزب الله دور نخواهد بود و نخواهیم گذاشت که تا ما زنده هستیم احدالناسی اجازه ی توهین به مقدسات الهی را به خویش راه داده و در جامعه ی اسلامی ایران با آسودگی زندگی کند.
۳- افرادی که توبه کنند و از صفحه ی فوق الذکر خارج شوند می توانند از همین طریق و به صورت پیام خصوصی ما را در جریان گذارند باشد که خداوند توبه ی توبه کنندگان را بپذیرد.
۴- درخواست ما از مراجع قانونی جمهوری اسلامی ایران برخورد قاطع با این هتاکین است و مشخصات تمامی هتاکین داخل کشور و خارج کشور با تمام جزییات در اختیار ارگانهای مرتبط قرار خواهد گرفت.
این حکایت گزارشی از حضور 4 روزه بی دل در یکی ازسایت های جریان فتنه موسوم به وبسایت آزادگی هستش که از همون ابتدای حضور مورد توجه کاربران و مدیران وبسایت قرار گرفت و اونها با شعار "زنده باد مخالف من !!" و با محوریت فحاشی و اهانت، تهدید، تحریم و مسدود کردن شناسه رویکرد ستیز را اتخاذ کردند. در این بین بی دل با رویکرد سکوت، تحمل و ساختن شناسه جدید به مقابله پرداخت که شرح ماوقع در ادامه مطلب میاد.
شنبه 27 فروردین 1390، روز اول: محور فحاشی و اهانت
روز شنبه اولین روز آشنایی بی دل با وبسایت آزادگی بود که بدین منظور یک شناسه به نام یا110 توسط بی دل ایجاد شد و فعالیت بی دل به صورت رسمی شروع شد. از همون ابتدا و با قرار گرفتن اولین لینک های بی دل محور فحاشی و اهانت توسط کاربران جریان فتنه به اوج خودش رسید تا جایی که حتی قبل از خوندن مطلب لینک، اول رای منفی میدادن و بعد شروع به افاضه ادب به صورت کامنت می کردند. اینجا بود که یاد جمله "ادب مرد به ز دولت اوست" افتادم.
یکشنبه 28 فروردین 1390، روز دوم: محور تهدید
روز دوم روزی بود که فحاشی به اوج خودش رسیده بود و علاوه بر فحاشی و اهانت چاشنی تهدید را هم در راس برنامه های خودشون قرار داده بودند و برای بی دل پیام میدادن که درصورت ادامه فعالیت فلان می کنند و یه حال اساسی از بی دل میگیرن، همچنین تهدید به تحریم هم در کامنت های این عزیزان به چشم می خورد. اینجا بود که خنده ای به لبم نشست.
دوشنبه 29 فروردین 1390، روز سوم: محور تحریم
روز سوم درحالی شروع شد که مدیران سایت تهدیدها را عملی کردن و بی دل را به مدت 10 روز از ارسال لینک محروم و اعلام کردن که اگر دوباره کاربران محترم سایت از بی دل شکایت کنند این تحریم تمدید میشه. جالب اینجا بود که کاربران سایت، بی دل را به دروغ پراکنی متهم کرده بودن و شاهد اونها یکی از لینک های انتقادی بی دل بود که به نقل از سایت کلمه و ندای سبز ایران و شهادت شاهدان عینی نوشته بود یکی از سران فتنه و همسرش را شبانه به مکانی نامعلوم و زندانی در سیاره مریخ منتقل کردند.
سه شنبه 30 فروردین 1390، روز چهارم: مسدود شدن شناسه
نکته ای که تو روز چهارم خیلی جالب بود بحث داغ ترین لینک های روز بود که تو دوتا از اونها بعد از تحریم بی دل در روز سوم نوشته بودند: "آیا سایت آزادگی جولانگاه بسیجیان و سپاهیان روزمزد (نیروهای سایبری) شده است؟" و "از مسئولین وبسایت آزادگی تقاضا می کنیم که شناسه همه بسیجیان و سپاهیان سایبری را مسدود کنند و اجازه فعالیت به آنها ندهند." و از همه جالبتر کامنت هایی بود که برای این دو لینک داغ ارسال شده بود. به طور کلی میشد این کامنت ها را به دو گروه تقسیم کرد.
گروه اول افرادی بودن که کاملا با مطلب 2 لینک مذکور موافق و خواستار حذف کامل ساندیس خورهای نظام بودن. بعنوان مثال در کامنت های این گروه با این مضمون نوشته بودن: "من خودم دیروز 10 تا منفی به لینک های این یارو بسیجیه یا110 دادم، اونقدر وقتم را صرف منفی دادن کردم که نتونستم لینک ارسال کنم. از مدیران سایت می خوام که شناسه این بسیجی های روزمزد را پاک کنند تا این همه انرژی منفی با لینک های دروغ به کاربرهای دیگه تحمیل نشه" و یا در کامنت دیگه ای نوشته بودن: "من الان 3 ماهه که لینک نمی فرستم و مشغول شناسایی بسیجی هایی هستم که تو سایت آزادگی و بالاترین لینک می فرستن، تا چند روز دیگه اسم اون ها را افشا می کنم و از کاربرهای دیگه می خوام حمایت کنند تا مدیران سایت، شناسه اونها را مسدود کنند."
گروه دوم، کسانی بودن که حذف بسیجی ها را بر خلاف اصول دموکراسی می دونستن و اعتقاد داشتن که لینک های این بسیجی ها را باید با منفی دادن زیاد حذفذ کرد اما نباید شناسه اونها را مسدود کرد.
تو این بین نزاع سختی بین این دو گروه همسنگر درگرفته بود و گروه اول با محوریت فحاشی و اهانت حسابی از خجالت اصول دموکراسی گروه دوم در اومده بود.
وقتی داشتم کامنت های این دو گروه را می خوندم یاد سوالی افتادم که روزهای اول بعد از انتخابات از یکی از رفقای طرفدار مهندس موسوی پرسیده بودم: "چطور میتونید جمع نقیضین را زیر پرچم جنبشتون توجیه کنید؟ چطور این جمع نقیضین امکان داره؟" واقعا چطور ممکنه مسلمان و منافق و سلطنت طلب و بی دین زیر یه پرچم برای یه هدف مشترک و با یه شعار واحد مبارزه کنند!! مسلمانهایی که هنوز تو جریان فتنه دست و پا می زنند چه توجیهی برای ادامه فعالیتشون دارن؟
بگذریم، همونطور که گفته شد ابتدای روز چهارم با تحریم شروع شد و از اونجایی که بی دل اجازه ارسال لینک نداشت این لینک ها را به صورت کامنت در سایر لینک ها قرار میداد. طبق انتظاری که میرفت حتی ارسال کامنت را هم تحمل نکردند و با نامگذاری این کامنت ها بعنوان اسپم به طور کامل دسترسی بی دل را به شناسه یا110 مسدود کردند. بعد از مسدود شدن شناسه یا110، شناسه جدیدی به نام تبصیر ساخته و به ارسال لینک مشغول شدم و اعلام کردم که همون یا110 هستم، اما باز هم نوای "زنده باد مخالف من" در سایت آزادگی طنین انداز شد و در کمتر از 90 دقیقه، شناسه تبصیر هم به علت نشر اسپم توقیف و مسدود شد.
کلام انتهایی
تو این 4 روزی که مهمون ناخونده سایت آزادگی بودم نکته های جالبی برام روشن تر شد، مثلا اینکه سایت کلمه، فصل الخطاب همه سایت های حامی جریان فتنه است و اخبار هر سایت دیگه از ریشه دروغه مگر اینکه چند تا از شاهدان عینی به تصدیق خبر شهادت داده باشند و یا اینکه برام روشن تر شد کهحمایت از آمریکا و اسرائیل از مقدس ترین مقدسات جریان فتنه است و اعتقاد اونها اینه اسرائیل کشور مظلومیه که توسط اشغالگران فلسطینی تصرف شده و از جانب ایران و سوریه و لبنان تهدید میشه.
بگذریم، این 4 روز گذشت، انشاءالله تو روزهای بعدی هم با شناسه جدید مهمون ناخونده شبکه های اجتماعی حامی جریان فتنه باشیم تا شاید که قبول آید ...
باز هم صفحات تقویم یکی یکی زرد شدند و رفتند تا نوبت به آخرین شب چهارشنبه سال رسید و این بار قرعه به نام چهارشنبه سوری افتاده بود تا سبز شود. شبی که پر بود از شادی و توحش اراذل و اوباش، قاچاق فروش و طغیانگر؛ شبی از جنس تاریخ و تاریخی از جنس طاغوت …
با این که هر سال چهارشنبه سوری خاطرات بد سال را تکمیل می کند اما امسال رنگ تازه ای داشت؛ از روزها قبل عده ای خود را برای این شب آماده می کردند که مبادا این شب بگذرد و از توفیق آزار مردم بی بهره بمانند. دسته اول، قاچاقچیان محترم بودند که با فروش انواع مواد منفجره آرزومند ساعاتی خوش برای طاغوتیان بودند. دسته دوم اراذل و اوباش بودند که یاد و خاطره سال های جنگ و دفاع را برای مردم زنده کردند تا هرگز طغیانگری های صدام از یاد ملت بیرون نرود. دسته سوم مردم مسلمان و خداجویی بودند که برای تحقق آرمان مقدس ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی قصد داشتند خیابان های شهر را زیر قدوم مبارکشان صیقل دهند تا که ماهیان آب گل آلود از طعمه هایشان فرار نکنند و سهمی از این شب طاغوت در کارنامه پرافتخارشان ترسیم شود. بنابراین فرصت را غنیمت شمرده و در روزهای قبل از موعد با مال خود ایثار کردند و با فروش مواد منفجره با هشتاد درصد تخفیف و با آموزش ساخت بمب های صوتی، راه را برای طغیان هموارتر نمودند.
حال اگر نیروهای امنیتی قصد دخالت در این شب را داشته باشند قوانین حقوق بشر را زیر پا گذاشته اند و از اصول دموکراسی افول نموده اند؛ زیرا که حق طغیانگری را از مردمی که برای طاغوت، خود و ملت را به آتش می کشند ربوده اند. مگر شعار عظیم و مقدس دموکراسی را فراموش کرده اند که این گونه در مقابل اراذل و اوباش صف می کشند!! مگر نمی دانند هر جریانی که مخالف اسلام و نظام اسلامی باشد، جایگاه ویژه ای در قوانین حقوق بشر دارد و هر اقدامی علیه این جریان محکوم است. شاید نمی دانند که بشر شامل هر انسان نمایی می شود جز مسلمان؛ که اگر مسلمانان کشته شوند و بخواهند از حقوق خود سخن به میان آورند، پا از گلیم دموکراسی فراتر نهاده اند و طبق قوانین حقوق بشر شایسته مجازات و نسل کشی می شوند.
و خلاصه اینکه “زنده باد مخالف من” البته مخالفی که مسلمان نباشد و برای حفظ حکومت اسلامی در تلاش نباشد که اگر چنین باشد، خطری است برای بقای طاغوت و هرکه بقای طاغوت را تهدید کند نشان تروریست بر سینه خود زده و محکوم به نابودی است.
حال اگر مسلمانی متذکر شود که بالای چشم طاغوتیان ابروست، باید هزار بار در دادگاه حقوق بشر محاکمه شود که چرا تذکر بی جا داده و موجب آزار طاغوتیان گشته است؛ اما اگر طاغوتیان، کودکان مسلمان را قتل عام و زنان مسلمان را اسیر کنند، به حکم حقوق بشر با تروریست جنگیده اند و شایسته مدال افتخار می شوند.
اگر طاغوت به مقدسات مسلمانان اهانت کند، در دایره دموکراسی عمل کرده است و مفتخر به دریافت عنوان دموکرات آزاده می شود؛ اما حتی اگر غیر مسلمانی به هلوکاست شک کند، سزاوار مجازات و سرکوب است چرا که از دایره دموکراسی خارج شده و بقای طاغوت را به خطر انداخته است.
پس ای مسلمان سبز که در دایره دموکراسی طاغوت به نام “آزاده” مزین گشته ای و به دام فتنه اسیر شده ای … آیا وقت آن نیست که به نامه عمل خود رجوع کنی پیش از آنکه نامه اعمالت را بخوانند؟ آیا وقت آن نرسیده که از سلطنت طلب، منافق و فتنه گر اعلام برائت کنی و فریاد برآوری “هیهات منا الذلة” …
آنچه تو گنجش توهّم می کنی // از توهم گنج را گم می کنی
دور می بینی سراب و می دوی // عاشق آن بینش خود می شوی
لبیک یا حسین (ع) … لبیک یا مهدی (عج) … لبیک یا خامنه ای
اللهم عجل لولیک الفرج
مگامایند (Megamind) یا فراذهن نام انیمیشنی ۳ بعدی است که ساخته استودیوی Dreamworks در سال ۲۰۱۰ می باشد. در این نوشتار سعی شده است که مختصری درباره نمادهای موجود در این انیمیشن بحث شود. قبل از شروع بحث خلاصه ای از داستان فیلم آورده میشود.
داستان از این قرار است که مردمان دو سیاره که به نظر در حال نابودی هستند، برای حفظ نسل خود تصمیم می گیرند نوزادهایی را به سیاره زمین بفرستند؛ بنابراین دو نوزاد به نام های Megamind و MetroMan به زمین و MetroCity فرستاده می شوند. مگامایند نماینده سیاره ای است با مردمانی آبی پوست که عالم ترین و باهوش ترین مردم جهان هستند و توانایی های ذهنی فوق العاده ای دارند و درمقابل مترومن سفید پوست نماینده سیاره ای است که مردم آن قدرت های ماورایی و جادویی دارند و می توانند پرواز کنند. رقابت این دو از همین لحظه شروع می شود و درهنگام فرود به زمین، مگامایند با دخالت مترومن نصیب زندان شهر می شود تا در این محیط رشد کند و مترومن نصیب خانواده ای متمدن و ثروتمند می شود. سال ها می گذرد و همانطور که انتظار می رود مگامایند، نماد بدی و مترومن نماد خوبی و قهرمان شهر می شود. در مبارزه ای که بین مگامایند و مترومن صورت می گیرد، قهرمان شهر (مترومن) به ظاهر کشته می شود و مگامایند حاکم مطلق شهر می شود و شهر را به نابودی می کشد. در ادامه داستان مگامایند از اینکه در شهر رقیبی ندارد، خسته میشود و سعی می کند که با DNA های به جا مانده از مترومن و تزریق آن به یک انسان معمولی، یک قهرمان با ویژگی های مترومن خلق کند؛ درنهایت این اتفاق رخ می دهد و قهرمان جدیدی به نام Tighten خلق می شود. مگامایند با تکنولوژی خاصی خود را تغییرشکل میدهد و به تربیت تایتن می پردازد تا از هر جهت به مترومن شبیه باشد، اما پروژه مگامایند شکست می خورد و تایتن به جای منجی شهر، نابودگر شهر می شود. در ادامه داستان جای نماد خوبی ها و بدی ها عوض می شود و مگامایند تبدیل به قهرمان شهر می شود تا با تایتن مبارزه کند و مردم شهر را نجات دهد. بنابراین با کمک Roxxane به مخفیگاه مترومن می رود تا شاید از اسرار و نقاط ضعف او آگاه شود و بتواند با تایتن مبارزه کند. رکسانا مجری یک برنامه خبری است که در داستان به عنوان زیباترین زن شهر شناخته می شود و قبل از نابودی مترومن، رابطه نزدیکی با وی داشته است و بعد از نابودی مترومن طی یک سری اتفاقات، رابطه نزدیکی با مگامایند پیدا می کند. این رابطه نزدیک با مگامایند، اصلی ترین علت شرارت تایتن است که قبل از تزریق DNA همکار و عاشق رکسانا بوده است. در ادامه وقتی رکسانا و مگامایند به مخفیگاه مترومن [که همان مدرسه مشترک مگامایند و مترومن است] می رسند، متوجه می شوند که مترومن هنوز زنده است و در آنجا پنهان شده است. وقتی علت این پنهان کاری را از مترومن جویا می شوند وی علت را خستگی از قهرمان بودن و نجات مردم معرفی می کند و می گوید که از کودکی آرزو داشته است که یک MusicMan باشد و قصد دارد مابقی زندگی خود را با موسیقی بگذراند. بنابراین مگامایند و رکسانا به شهر برمی گردند و با همکاری Minion، تایتن را شکست می دهند. مینیون نام یک ماهی است که همراه با مگامایند به زمین فرستاده می شود و مگامایند با طراحی یک ربات قدرت حرکت در خشکی را به این ماهی می دهد. در انتها مگامایند منجی شهر می شود و مردم شهر را از نابودی نجات می دهد.
نکته ای که در این فیلم مشهود است رنگ پوست مگامایند است که بسیار شبیه به رنگ پوست کاراکترهای فیلم Avatar است. رنگ آبی در عقاید کابالا [Kabalah یک کلمه عبری به معنای پذیرش است] رنگ خداست. آنها معتقدند هنگامی که ۷۰ نفر از بنی اسرائیل برای دیدن خدا نزد او رفتند، زیر پای خدا، سنگ براق لاجوردی وجود داشت!! و به فرمان خدا، موسی یهودیان را ملزم کرد که به لبه های لباسهایشان رنگ آبی اضافه کنند، همانگونه که در پرچم رژیم صهیونیستی دیده می شود!!
نکته بعدی انیمیشن کاراکتر رکسانا است. رکسانا نامی است که از اقوام ایرانی گرفته شده است و به معنای نورانی و روشن می باشد که در این فیلم به زیباترین و در عین حال به بی قید ترین زن شهر اطلاق شده است و به عبارتی نورانیت زن به زیبایی ظاهر و خوش اندامی وی تعبیر شده است. در داستان دیده می شود که هرگاه نماد بدیها [در ابتدا مگامایند و درنهایت تایتن] قصد دارد قهرمان شهر را به مبارزه دعوت کند، رکسانا را گروگان می گیرد تا عامل تحریک قهرمان شهر باشد. رکسانا همواره معشوقه و شریک قهرمان شهر [در ابتدا مترومن و درنهایت مگامایند] است و این برای قهرمان شهر یک افتخار به شمار می آید. نکته مهم اینکه زن نماد سرزمین است و در انتهای فیلم رکسانا به تصرف مگامایند آبی پوست در می آید.
نکته مهم دیگر در این فیلم انسان محوری به جای خدا محوری و کنار گذاشتن کامل “خدا” در زمین است به طوریکه مگامایند هر بار که اراده کند خلق می کند و از طبیعت هر طور که می خواهد استفاده می کند و به طور کلی نماد تفکر اومانیستی است که خود را از خدا، بی نیاز می بیند و طبیعت را با امیال خود هماهنگ می کند. در این تفکر “علم” یعنی قدرت تصرف در طبیعت و هرکه بیشتر در طبیعت تصرف کند عالم تر است. بنابراین مگامایند عالم ترین انسانی است که در شهر زندگی می کند، شهری که خود نماد کل زمین است.
همانطور که گفته شد شهر و مردم آن نماد کل جهان درنظر گرفته شده اند، در این شهر سعادت و خوشبختی یعنی رقص و پایکوبی در کنار قهرمانی که حافظ مردم است و شقاوت و بدبختی یعنی مرگ قهرمانی که دیگر نمی تواند از مردم شهر محافظت کند. بهترین تفریح آنها تماشای برنامه خبری رکسانا و عکس گرفتن در کنار قهرمان شهر است و کودکانشان دوست دارند در آینده شبیه قهرمان شهر باشند. قهرمانی که منجی شهر است و این نکته در اکثر انیمیشن ها دیده می شود. در تمامی این انیمیشن ها، منجی در ابتدا نمی داند که می تواند منجی باشد!! و در ادامه با تحریک و تشویق اطرافیان منجی جهان می شود.
نکته مهم بعدی در فیلم این است که در آن هیچ کس نمی میرد و هرگاه گمان می رود که شخص یا موجودی مرده است، خلاف آن اثبات می شود (و یا توسط مگامایند تغییر حالت می یابد). بنابراین زندگی تنها در این دنیا خلاصه می شود و هیچ صحبتی از آخرت در این انیمیشن وجود ندارد به طوریکه حتی وجود آخرت نفی می شود و زمین محل زندگی ابدی معرفی می شود که این نکته در فرستاده شدن مگامایند و مترومن از سیاره خود به زمین نهفته است. والدین مگامایند و مترومن برای جاودانگی نسلشان، آن دو را به زمین می فرستند.
نکته بعدی که حائز اهمیت است بیان مسئله نسبی بودن خوبیها و بدیها می باشد و در روند فیلم نشان داده می شود که تنها عامل خوب و بد شدن اشخاص محل تربیت و سرنوشت آنهاست و آنها چاره ای جز خوب و یا بد بودن ندارند. پس مگامایند که در زندان رشد کرده است باید بد باشد و مترومن در خانواده متمدن خود باید خوب باشد و جالب اینکه این دو در انتها از بد بودن و خوب بودن خسته می شوند و جای خوبی و بدی عوض می شود. در این انیمیشن انسان خوب انسانی است که نابودگر شهر را شکست می دهد حتی اگر از لحاظ اخلاقی خوب نباشد. بنابراین در انتهای داستان دیده می شود که مگامایند قهرمان و منجی مردم شهر است درحالیکه هنوز عادات گذشته را در رفتارش بروز می دهد. بچه های شهر سعی می کنند از شرارت های او الگو بگیرند و مردم شهر نیز سعی می کنند که به مگامایند قهرمان شبیه باشند حتی اگر رفتار او با تعریف خوبی هایشان متفاوت باشد، تعاریف خوبی و اخلاق را تغییر می دهند.
تایتن در این فیلم نماد مردمان ضعیفی است که در اثر یک اتفاق و اشتباه کشورهای ابرقدرت، قدرتمند می شوند و چون از گذشته عقده های بسیار دارند از قدرت جدید خود سوء استفاده می کنند تا مردم را نابود کنند. شاید بتوان تایتن تازه به دوران رسیده را در این فیلم نماد کشورهایی مانند ایران دانست که سعی دارند با دستیابی به سلاح هسته ای مردم جهان را نابود کنند و مگامایند آبی پوست را نماد صهیونیست ها دانست که تنها او می تواند تایتن را شکست دهد و منجی مردم شهر باشد!! از نگاه دیگر توجه به این نکته الزامی است که Tighten گاهی در فیلم Titan خوانده می شود. Titan یکی از خدایان غول پیکر افسانه های یونانی است، بنابراین می توان گفت که Titan نماد هر تفکری است که به وجود خدا اعتقاد دارد، چه خدای افسانه ای و چه خدای پیامبران، و مگامایند آبی پوست نماد تفکر غربی و مدرنیته است که در این فیلم تفکر خداجو را شکست می دهد و مردم را از نابودی می رهاند.
در این انیمیشن نکات دیگری نیز وجود دارد اما در اینجا مطلب را تمام می کنم و امیدوارم که انتهای این نوشتار، بن بست نباشد. حال دو منظر وجود دارد، می توان تمامی مطالب نوشته شده را حاصل توهم نویسنده دانست و اعتقاد داشت که سینمای غرب برای سرگرم سازی مردم فیلم می سازد، اما این منظر هم وجود دارد که مطالب نویسنده تا اندازه ای درست است و می تواند نوشتاری فراتر از توهم باشد؛ بنابراین لازم است که در نکته های فیلم هایی که هر روز و هر ماه و هر سال به تعدادشان اضافه می شود، اندکی چاشنی تفکر اضافه شود. در این صورت است که انشاءالله می توان در جنگ نرم دشمن ابزاری برای دفاع فراهم کرد، زیرا تا وقتی که دشمن و تفکر، مواضع و ابزار دشمن شناخته نشود وجود جنگ نرم و لزوم دفاع درک نخواهد شد.
نویسنده امیدوار است که با پیگیری های مسئولین فرهنگی کشور، راه برای دفاع هموارتر شود و حداقل از ترجمه و دوبله لغت به لغت این انیمیشن ها و فیلم ها که برای افکار جامعه و کودکان سم مهلکی است، خودداری شود، تا شاید که قبول آید …
اللهم عجل لولیک الفرج
خداوند متعال در آیه 120 سوره مبارکه نساء، شیطان رانده شده را این گونه معرفی می فرماید که: «یعدهم و یمنیهم و ما یعدهم الشیطان الا غرورا»
این روزها اگر در بعضی از سایت های جریان فتنه عضو باشید هر روز تعداد زیادی ایمیل دریافت خواهید کرد که در ظاهر نشان از زنده بودن جریان فتنه دارد اما با کمی دقت در مطالب نوشته شده، مرگ جریان فتنه آشکار می شود، برای مثال در یکی از این ایمیل ها برای دعوت فتنه گران به آشوب آمده بود: "دهمین روز اسفند من و تو همین امروز است. و امروز تاریخ دیگری است. تاریخی که به زیر پای تو صیقل می خورد. در خیابان انقلاب، میدان آزادی. در ساعت پنج عصر" نویسنده متن تا آنجا که می توانست عناصر ادبی را به متن تزریق کرده بود تا با نوشته ای از جنس ادبیات توهّم، زمینه ساز توهّم ادبی عده ای فریب خورده باشد.
اما باز هم کسی جز اندکی فریب خورده نیامد و رسانه های فتنه چاره ای جز دروغ پراکنی نداشتند، نمونه های این دروغ پراکنی ها به وضوح در ایمیل های 11 اسفند این رسانه ها مشهود بود.
شاید هدف اصلی این دروغ پراکنی های رسانه ای، فریب افکار عمومی باشد به طوری که هر روز می توان محصولات فتوشاپ سبز را در سایت ها و رسانه های فتنه مشاهده کرد؛ یک روز تصویر رئیس جمهور ترکیه در بین یک جمعیت خیالی که پارچه های سبز در بدن دارند مونتاژ می شود و یک روز هم لوگوی "سه شنبه های اعتراض" منتشر می شود، سه شنبه هایی که بلندترین صدایی که می توان شنید صدای راننده تاکسی است که برای مقصد خود به دنبال مسافر می گردد، سه شنبه هایی که جز در ذهن های توهّم زده جایگاهی ندارد؛ سه شنبه هایی که فردای آنها پر از خالی است و خلاصه اینکه سه شنبه هایی از جنس توهّم و دروغ برای فریب ملت همیشه بیدار ایران اسلامی، ملتی که حماسه های 9 دی و 22 بهمن را در کارنامه خود دارد و ملتی که منافقان را خوب می شناسد ...
فتنه گران و سران فتنه مثل بچه هایی هستند که قصد دارند با اسباب بازی هایشان یک خانه بسازند؛ اینها با خیالاتشان زنده هستند؛ عمل اینها صورت یک اندیشه واقعی و یک برنامه هدفدار نیست. چون توهّم، توهّم است و نمی تواند عین واقعیت باشد؛ در نهایت خیالاتی که ساخته اند خواهد رفت و خیالات تازه ای جای آن ها را خواهد گرفت. یک بار توهّم تقلب محور هوس هایشان می شود و یک بار هم سه شنبه های اعتراض و همه اینها می آیند و می روند چون جنس آنها رفتنی است. به همین دلیل است که هربار دروغ تازه ای از طرف فتنه گران ساخته می شود و بعد از ناکامی آن در مدتی کوتاه دروغ دیگری جای قبلی را می گیرد و روز به روز از "حقیقت" دورتر و دورتر میشوند.
هربار سعی می کنند لباس تازه ای به تن کنند، در ابتدا لباس ملت مسلمان ایران به تن داشتند و این روزها لباس نفاق به تن کرده اند و قدم در ردپای منافقین گذاشته اند؛ زنها و بچه ها را در اتوبوس می زنند تا آنها را وادار به شعار دادن علیه نظام جمهوری اسلامی کنند تا شاید توهّم بی شمار بودنشان ارضا شود؛ اموال عمومی و بیت المال را تخریب می کنند تا هزینه های بازسازی آنها را به ملت ایران تحمیل کنند و توهّم قدرت طلبی هایشان را ارضا کنند؛ بر روی درها و دیوار مکان های عمومی شعار می نویسند و فحاشی می کنند تا شاید به نحوی عقده گشایی کرده باشند و ... و همه اینها لباسهایی است که خیاطی جز استکبار جهانی ندارد و امروز عده ای فریب خورده که به خیالشان صدای اعتراض بلند کرده اند، بلندگوی کفر در ایران اسلامی شده اند و خود بی خبرند ...
در انتها حقیر به خداوند متعال پناه می برم از وعده ها و آرزوهای شیطانی و از شیطان رانده شده و طلب استغفار می نمایم تا شاید که قبول آید ...
اللهم عجل لولیک الفرج
___________________________________
با یاری خداوند متعال وبسایت "تبصیر" را در تاریخ 16 اسفند 1389 با هدف مبارزه فرهنگی و با شعار آمده ایم تا در دعای رهبرمان سهیم باشیم راه اندازی کردیم. با ثبت نام و ارسال مطلب با موضوعات مقالات تحلیلی و یا سینمای استراتژیک یاریگر ما باشید. مولا یارتون
صفحه اصلی: http://www.tabsir.ir
ثبت نام: http://tabsir.ir/index/wp-login.php?action=register&redirect_to=/index/
تا اون جایی که یادم میاد سال 88 وقتی جریان فتنه می خواست اعلام حضور کنه به ایام ویژه ای که مردم انقلابی حماسه آفریدن، متوسل می شد تا شاید این جوری بتونه نام "ملت ایران" رو به خودش پیوست کنه؛ یه بار روز دانش آموز انتخاب می شد، یه بار روز دانشجو، یه بار روز قدس و یه بار هم روز عاشورا؛ اما در هر بار می شد سنگینی نام "ملت ایران" رو روی سر جریان فتنه حس کرد.
هر بار که جریان فتنه سعی داشت به ملت ایران نزدیک بشه، فاصله اش از ملت ایران دورتر و دورتر میشد تا اون جا که تو روز عاشورا فاجعه ای رو رقم زدن که منجر به حماسه 9 دی ملت ایران شد. گذشت و گذشت و بوی بد جنازه جریان فتنه روز به روز بد و بدتر شد تا این که 25 بهمن 89 رسید و جریان فتنه ننگ نفاق رو هم در کارنامه اش علنی کرد. فاجعه ای که به دست یه عده بی شمار !! که حدودا 300 تا 400 نفر بودن رقم خورد، فاجعه ای که تو اون همه بودن، از مزدور و منافق گرفته تا فریب خورده و سلطنت طلب جای هیچ کس جز ملت مسلمان و مردم آزاده ایران خالی نبود.
داشتم ایمیل هام رو چک می کردم که با یه ایمیل از فردی به نام "امید کاظمی" با عنوان بیانیه جدید موسوی تصادف کردم!! با اینکه اصلا فرصت قلم فرسایی نداشتم دو خطی راجع به اون نوشتم تا شاید که قبول آید ...
این روزها که کودتاهای مخملی غرب در منطقه در حال فروپاشیه، مرد (نامرد) مخملی ایران دوباره قلم فرسایی کرده و بیانیه شونصدم خود را درباره اوضاع منطقه و ارتباط اون با فتنه مقدس!! 88 را منتشر نموده تا شاید از آب گل آلود ماهی بگیره و تیری در تاریکی انداخته باشه. حق هم داره، وقتی بعد از اون همه رفتارهای خلاف قانون محاکمه نشد امروز دوباره به خودش جرئت داده که اعلام حضور کنه.
بیشتر از این فرصت نوشتن ندارم، در جواب بیانیه های این فتنه گر فقط باید خندید، همین چندخط هم از سرش زیاده ...
متن بیانیه:http://bee-del.blogfa.com/page/bm.aspx
چند وقت پیش حدیثی راجع به نهی از استفاده ابزاری از دین برای کسب دنیا خوندم، امروز هرچی دنبال اون کتاب گشتم تا حدیث رو تو مطلع حکایت بیارم پیداش نکردم، شاید قسمت نبود، بگذریم ...
این روزها تبلیغات غوغا می کنه و سرمایه دارها از هر مناسبت مذهبی و غیر مذهبی برای رسیدن به اهدافشون و کسب درآمد بیشتر استفاده می کنن و برای داشتن دنیای بهتر از هم سبقت می گیرن. اگر ایام محرم باشه هیئت عزاداران علم می کنن، کانون پیامکی روضه خوانی تشکیل می دن و آهنگ پیشواز متناسب با ایام به کاربراشون پیشنهاد می دن و اگر تب فوتبال تو جامعه داغ باشه کانون هواداران راه میندازن و این روزها که موج هدفمندسازی یارانه ها غوغا می کنه با تخفیف های ویژه مردم رو شرمنده می کنن و البته همه این ها رو فقط و فقط با یه نیت خیر و قشنگ و برای پرگرفتن پروانه ها و ترویج فرهنگ ایرانی اسلامی به مردم عرضه می کنن و اصلا هدفشون کسب درآمد بیشتر نیست !! خوب البته باید در مقابل رقبا کم نیارن، وقتی حریف خودشو همراه اول مردم می دونه که همه جا همراهشونه اینا هم باید این جوری سبقت بگیرن !!
از فرهنگ سازان عرصه ارتباطات که بگذریم، می رسیم به بن بست بانک هایی که "آنچه توانسته اند لطف خدا بوده است"، بانک هایی که برای مردم "واقعا سرمایه هستن" و بانک بزرگ جهان اسلام، همون بانک هایی که وقتی ایام ولادت و شادی فرا میرسه برای مردم چند ساعت جُنگ شادی پخش می کنن و صد البته اصلا قصد تبلیغات ندارن و وقتی قراره یه مسابقه فوتبال پخش بشه به 10 نفر از برندگان به قید قرعه کمک هزینه زیارتی هدیه می کنن تا مردم به جای شرط بندی با هم بروند دنبال پیشگویی (پیش بینی) نتیجه بازی تا بتونن به سفر زیارتی مشرف بشن.
راستی اگر این موسسه های محترم فرهنگی و بلانسبت تجارت خونه های فرهنگ ساز نبودن صدا و سیمای محترم چه طور می تونست مردم رو از مناسبت های مذهبی باخبر کنه؟ واقعا اگر پیام های تبریک و تسلیت این موسساتی که دغدغه دین (نه دنیا) دارن بین برنامه های فرهنگ ساز صدا و سیما (البته بماند چه جور فرهنگی) بعنوان پیام فرهنگی از نوع بازرگانی پخش نشه، اهالی رسانه ملی (و نه دینی) چطور می تونن ساعات پخش برنامه های هر شبکه رو پر کنن، آخه ما هشت تا شبکه داریم که باید 24 ساعت برنامه پخش کنن تا مردم جذب صدها رسانه مبتذل غربی نشن...
شاید اینجا این سوال پیش بیاد که اگر این پیام های فرهنگی واقعا برای رضای خداست پس چرا بی نام و نشون پخش نمیشن؟ اگر یه کم (و فقط یه کم نه بیشتر) انصاف داشته باشید جواب سوال مشخصه، بالاخره مردم باید عزیزانی رو که عید رو تبریک گفتن بشناسن تا با افتتاح حساب و خرید سیمکارت بتونن از خجالت اون عزیزان دربیایند. درضمن اگر این پیام ها بی نام و نشون باشه ممکنه مردم اشتباهی به یه موسسه دیگه بروند، که اگر چند بار این اشتباهات تکرار بشه دودش تو چشم خود مردم میره، دیگه اون موسسات پیام های قشنگ نشون نمی دن و بعضی از مردم که به کل وقتشون خالیه مجبور میشن برای پر کردن اوقات فراغت جذب رسانه های غربی بشن و ...
و در آخر این کلماتی که کنار هم قرار گرفتن، خواستن جمله ای باشن که " سرمایه محبت زهراست دین من .. من دین خویش را به دو دنیا نمی دهم .. گر مهر و ماه را به دو دستم نهد قضا .. یک ذره از محبت زهرا (س) نمی دهم"
تا شاید که قبول آید ...
خواستم بنویسم یادش بخیر، یاد عاشورای 88 افتادم، پشیمون شدم؛ برای همین می نویسم یادش سبز، خرداد 88 بود، هنوز انتخابات برگزار نشده بود که بعضی ها خودشون رو برنده می دونستن و کلی نقشه برای پیروزی شون کشیده بودن ... اما بعضی از اون بعضی ها که حواسشون بیشتر جمع بود امیدی به نتایج انتخابات نداشتن و مشغول تزیین درخت فتنه با شاخ و برگ دروغ برای کریسمس بودن ...
و شد آنچه گذشت و بماند که بر ما و ملت ما چه گذشت ... صفحه های تیر، مرداد، شهریور، مهر، آبان و آذر یکی یکی از روی تقویم پاره شدن اما این دی بود که روی همه تقویم ها موندگار شد ...
عده ای که روی درخت فتنه سبز شده بودن حسابی خون ملت رو به جوش آورده بودن، بعد از عاشورا دیگه هیچ ایرانی مسلمون نمی تونست سایه مزاحم درخت بی ریشه فتنه رو کنار سایه درخت انقلاب اسلامی به روی این مملکت اسلامی تحمل بکنه ... تا اینکه 9 دی فرا رسید و ملت مسلمون ایران نشون دادن که هنوز هم برگ سبز درخت عظیم ولایت هستم و هرگز حاضر نیستن روی هیچ درخت دیگه ای سبز بشن ... برف زمستون هم که روی برگ های سبز 9 دی نشسته بود حسابی جلوه نمایی می کرد و نشون از روسفیدی ملت در امر ولایت داشت ...
هنوز هم وقتی صفحات تقویم به 9 دی نزدیک میشن صدای ملت ایران شنیده میشه ... صدایی به بلندی "لبیک یا حسین (ع)"، "لبیک یا مهدی (عج)" و "لبیک یا خامنه ای" و صدایی به رسایی "مرگ بر آمریکا"، "مرگ بر فتنه گر" و "مرگ بر موسوی" ...
و در انتها هم می نویسم یادش سبز تا شاید که قبول آید ...